ღدختر صورتیღ
سلام

خوفین
خوشین
سلامتین
روز دومه که وبم ساخته شده و همین طور آپ دوم
راستش حوصلم سر رفته بود
امروز خاله جونم
با دختر خاله جونم ا
ین جا بودن با هم خوش بودیم ولی الان یه حدودا نیم ساعتی میشه رفتن
منم که نمیتونم خاله بازی کنم
چون بزرگ شدم
(البته نه تا این حد) گفتم برم به مامانی کمک کنم
دیدم حسش نیس کلاس زبانم که فرداس پس چی کار کنم؟آها من دبستانی بودم بافتنی بلد بودم
ولی نمیدونم یادم مونده یا نه تازه حس اونم نیس دیگه دارم عصبی میشم
ببخشید
واسه همین یه سری به گوگل زدم و سر گرم شدم بعدم اومدم یه سریم به این وب که مال هممونه زدم. خوب کم کم داره چشام کور میشه از بس تو اینترنت بودم
صدای برادرمم در اومده
می خواد با کامپیوتر ور بره پس خدافظ
چهارشنبه شانزدهم تیر 1389|
12:41| دختر صورتی
|
|
| طراح قالب:دخترصورتی |






